«...روغن ماه مه، روغن معجزات است. روغن شفا. روغن رهایی.
روغنی که آزاد میکند. روغنی که شفا میبخشد.
روغنی که بازسازی و تقدیس میکند: مسحِ روح.
از طریق مسح با روغن ماه مه از باغ متبرک مریم عذرا در صلح، فرد مستقیماً مسح روحالقدس را دریافت میکند.
نباید همیشه فقط به فکر خودتان باشید و فقط مقدار کمی روغن برای خودتان بیاورید.
دیگر نباید همیشه فقط به فکر خودتان باشید، زیرا این کار منجر به خودخواهی معنوی نیز میشود. شما باید چندین لیتر روغن بیاورید تا توسط عذرا در صلح متبرک شود و سپس این روغن را — حتی بهصورت شخصی — بطری کنید تا به خویشاوندان، دوستان و بیماران بدهید.
بسیاری در دام خودخواهی معنوی گرفتار شدهاند: آنها همیشه و فقط به فکر خودشان هستند، فقط برای نجات خود، شفای خود و رهایی خود. و هرگز به افراد بیشماری که در حال نابودی هستند فکر نمیکنند.
بسیاری در دام خودخواهی معنوی گرفتار شدهاند و همیشه و فقط به فکر نجات خود، شفای خود و رهایی خود هستند — بدون اینکه در نظر بگیرند دیگرانی نیز وجود دارند که در وضعیت بسیار بدتری نسبت به آنها هستند و در هر صورت، باید مورد کمک قرار گیرند و نه محکوم شدن؛ باید واقعاً با محبت برادرانه به آنها کمک کرد.
اهدای حتی یک بطری ساده از روغن مقدس ماه مه — خالصترین روغن زیتونی که توسط بانوی ما متبرک شده است — یک عمل خیرخواهانه است: این یک عمل خیرخواهانه واقعی است.
بخشیدن روغن ماه مه — روغن معجزات — یک عمل خیرخواهانه است، زیرا از طریق آن، این افراد میتوانند فیوضات، شفاها و رهاییها را دریافت کنند و به دست آورند؛ در نتیجه، این یک هدیه بزرگ، یک کمک بزرگ، یک تسلی بزرگ و منبعی برای حمایت است.
آیا اهمیت روغن مقدس ماه مه را درک کردهای؟ روحی که در باغ متبرک در بریندیسی — کنعانِ نو، فاطیمهی کوچک، لوردِ کوچک، پناهگاه برگزیدگان آخرالزمان، واحه تسلی الهی، بیتلحم کوچک، کشتی نجات است — مدتی است که هر سال در تاریخ ۵ ماه مه، با دقت و punctuality آن را متبرک میکند؛ روحی که مریم عذراء مصالحهجو آن را متبرک مینماید؟
آیا اهمیت سازماندهی زیارتهای مقدس ماریانی در پنجم هر ماه را درک کردهای، با رسیدن به باغ در ساعت ۴ بعد از ظهر برای تلاوت ذکرات مقدس روزاریو؟
آیا اهمیت نمکی را که مستقیماً توسط سنت میکائیل فرشتهی اعظم، در هر پنجم سپتامبر متبرک میشود، درک کردهای؟
و بسیاری، بسیار فیوضات دیگر که متأسفانه درک نکردهای. تو آنها را به طور کامل درک نکردهای.
بسیاری برای دریافت فیوضات شفا، رهایی و نجات ابدی به باغ متبرک میآیند. همهی اینها درست است؛ نزد خدا و مریم عذراء عزیز خوشایند است. اما ما باید برای دیگران نیز دعا کنیم.
بسیاری دیگر نه از روی ایمان، بلکه از روی کنجکاوی به باغ متبرک میآیند، و این مطلقاً قابل قبول نیست.
آدم به باغ متبرک میآید تا دعا کند، بر اسرار مقدس روزاریو تأمل کند، آواز بخواند، ستایش کند، توبه کند، برای فیوضات شفا و رهایی درخواست کند، برای بیماران جسمی و روحی، برای معتادان، و برای همه دعا کند. اما نه برای دید زدن و کنجکاوی، زیرا کنجکاوی هرگز از جانب خدا نیست.
کنجکاوی هرگز از جانب خدا نیست.
ما باید یاد بگیریم بدون دیدن، باور کنیم.
ایمان، همانطور که همیشه به شما میگوییم، جوهرِ چیزهای نادیدنی است.
در نتیجه، ما باید یاد بگیریم بدون دیدن باور داشته باشیم؛ زیرا اگر برای باور داشتن نیاز به دیدن داشته باشیم، یعنی هنوز ایمان نیاوردهایم. اگر همیشه نیاز به دیدن داشته باشیم، یعنی هیچ باور واقعی و ایمان واقعی وجود ندارد، بلکه نوعی احساسگرایی است: احساسگرایی میگذرد، اما ایمان باقی میماند.
وقتی به باغ متبرک میآیید، درست همانطور که وقتی به هر مکان دیگری از تجلیها میروید، از روی کنجکاوی نمیروید بلکه چون باور دارید میروید. شما مدام به دنبال نشانه نیستید، زیرا آنوقت در دام احساسگرایی میافتید که همانطور که لحظاتی پیش گفتم، میگذرد: احساسگرایی میگذرد، اما از سوی دیگر، باور واقعی و ایمان واقعی باقی میمانند.
شما باید خود را پاکسازی کنید!
ما باید خود را عمیقاً پاکسازی کنیم و در ایمان واقعی رشد کنیم.
ما باید درک کنیم که ایمان حقیقتاً جوهرهی چیزهای نادیدنی است.
ما باید بدون دیدن باور داشته باشیم.
ما باید خود را از احساسگرایی و از میل به همیشه خواستنِ دیدن، پاکسازی کنیم؛ زیرا ایمان چشمهای مخصوص به خود را دارد — چشمهای روحانی، نه جسمانی، بلکه روحانی. ما باید همهی اینها را درک کنیم.
بسیاری از مردم صرفاً از روی کنجکاوی به مکانهای تجلی میروند و با احساس پوچیِ بیشتر از قبل بازمیگردند.
بسیاری به مکانهای تجلی در جستجوی نشانههای بزرگِ نامعلوم میروند و در دام احساسگرایی زودگذر میافتند.
اما اندکاند کسانی که واقعاً از روی ایمان میروند زیرا باور دارند: آنها حتی ممکن است نشانهای دریافت کنند، اما پیشتر باور داشتهاند.
بسیاری به مکانهای تجلی میآیند تا تنها به دنبال نشانههای بزرگِ نامعلوم باشند و در دام احساسگرایی میافتند. سپس ناامید میشوند و از میان میروند.
اغلب اوقات، فیضها به دست نمیآیند چون مردم بد دعا میکنند.
بسیار اوقات، فیوضات به این دلیل حاصل نمیشوند که مردم بد دعا میکنند، خیلی کم دعا میکنند، یا با حواسپرتی دعا میکنند؛ چون ایمان واقعی وجود ندارد، چون فقط هیجانزدگی وجود دارد.
بارها و بارها دیگر، فیوضات به این دلیل حاصل نمیشوند که مردم به مکانهای ظواهر دروغین میروند؛ بنابراین، با رفتن به مکانهای ظواهر دروغین، مأموریتهای دروغین و مکاشفات پیامبرانه دروغین، روشن است که چیزی حاصل نمیشود.
سالها میگذرد و چیزی حاصل نمیشود، چون آنجا چیزی وجود ندارد: از آنجایی که حضور الهی واقعی وجود ندارد، تجلی معنوی واقعی از دربار آسمانی وجود ندارد، چیزی حاصل نمیشود.
حق دارد که روح تعجب کند که چرا شفا یا رهایی واقعی رخ نمیدهد؛ حق دارد، کاملاً حق دارد که یک شخص هوشمند از خود چند سوال بپرسد.
کاملاً حق دارد، شخصی که سالها به مکان ظواهر میرود و دعا میکند — شاید حتی خوب هم دعا کند — اما فیضی دریافت نمیکند، تعجب میکند که چرا آن را دریافت نمیکند.
تکرار میکنم: اغلب اوقات فیض نمیآید چون فرد بد دعا میکند، خیلی کم دعا میکند، یا چون آنجا مکان ظواهر واقعی نیست.
اغلب اوقات فیض نمیآید چون خداوند میخواهد شما را امتحان کند. و او هدیهی صلیب مقدس را برای شما باقی میگذارد.
بسیار اوقات، خداوند درد، رنج و بیماری را — مانند خاری در پهلو — به عنوان یک هدیه، هدیهای برای تقدیس، برای شما باقی میگذارد. شما هرگز اینطور به آن فکر نکرده بودید.
بسیاری از مردم فکر میکنند وقتی فیوضات دریافت نمیکنند، فقط به این دلیل است که بد دعا میکنند، خیلی کم دعا میکنند، واقعاً ایمان ندارند، یا چون آنجا مکان یک ظهور واقعی نیست. اما، بسیار اوقات، اینها میتوانند مکانهای ظواهر واقعی باشند که در آنها، با وجود اینکه مردم خوب دعا میکنند، فیض نمیآید چون آنها باید صلیبی را بر دوش بکشند.
حقایق مختلفی وجود دارد: البته هر کسی به حقیقتی که برایش مناسبتر است ایمان خواهد آورد، اما بدیهی است که حقیقت همیشه در دستان خداست. هر کسی باور دارد و باور خواهد داشت به حقیقتی که برایش مناسبتر است.
روحهایی هستند که برایشان راحتتر است باور کنند فیض نیامده چون همهچیز یک دروغ بوده است.
از سوی دیگر، روحهایی هستند که باور میکنند فیض نیامده — و نمیآید — چون بد دعا میکنند یا به اندازه کافی ایمان ندارند.
کسانی هم هستند که باهوشترند و این را هم فکر میکنند، و این حقیقتی بزرگ است: اینکه فیض نمیآید زیرا خداوند دوست دارد برگزیدگان خود را با خار تاجگذاری کند.
صلیب همچنین هدیهای از جانب خدا برای تقدیس خود فرد است.
بدیهی است، دوباره تکرار میکنم، هر کسی آنچه را بخواهد باور خواهد کرد: کسانی هستند که در حقیقت و با وجدان پاک، به حقیقت واقعی خواهند رسید؛ اما دیگرانی نیز هستند که توضیحات و توجیهات خود را ارائه میدهند که با حقیقت مطابقت ندارد.
روحهای نیک، صالحان و کسانی که وجدانهای استواری دارند، به حقیقت واقعی در مورد اینکه چرا فیض دریافت نمیکنند خواهند رسید؛ اما دیگران توضیحاتی میدهند که با راحتی خودشان سازگار است اما در نهایت با حقیقت مطابقت ندارد.
دلایل مختلفی وجود دارد که چرا فرد فیضهای زیادی دریافت نمیکند.
کسانی هستند که قطعاً بد دعا میکنند یا خیلی کم دعا میکنند. کسانی هستند که ایمان کمی دارند و خود را فریب میدهند که فکر میکنند ایمان دارند؛ بنابراین، فیض نمیآید. با این حال، در بسیاری از موارد، فیض نمیآید چون باید صلیب را به دوش بکشید، باید صلیب را در آغوش بگیرید و باید همانطور که در این مسیر قدم برمیدارید، خود را تقدیس کنید.
«اما من صلیب سنگین نمیخواهم» — با این حال، باید آن را به دوش بکشید.
«اما من این صلیب را نمیخواهم و از آن خوشم نمیآید؛ آن را نمیخواهم، دنبالش نرفته بودم، تمنایش را نداشتم.» اما هیچکس به دنبال صلیب نمیرود یا تمنای آن را نمیکند. شما با صلیب روبرو میشوید، آن را در آغوش میگیرید و با عشق آن را حمل میکنید. هیچ انسانی، هیچ روحی، صلیب نمیخواهد؛ هیچکس میل به حمل کردن صلیب را ندارد، اما با این وجود، صلیب آنجاست و قابل مشاهده است.
بنابراین، تمام اینها به این معناست که صلیب چیزی نیست که شما به دنبالش باشید، بلکه چیزی است که در زندگی خود پیدا میکنید؛ شما به دنبال آن نمیگردید: میتوانید آن را بپذیرید یا نه، اما در هر صورت، صلیب آنجاست. صلیب باقی میماند.
صلیب در میان شماست، همانطور که ما همیشه از آسمان به شما میگوییم: صلیب در میان شماست.
بسیاری فکر میکنند که صلیب نفرینی از جانب خداست. اما برعکس، این یک برکت است؛ این هدیهای از سوی پدر قادر مطلق برای تقدیس شماست.
«اما من این صلیب را دوست ندارم» — با این حال باید آن را حمل کنید. خود را تسلیم آن کنید، روحیه تسلیم را حفظ کنید و آن را به دوش بکشید. اما حالا، من دارم خودم را فریب میدهم که فکر میکنم شفا یافتهام: خود را فریب ندهید که فکر کنید شفا یافتهاید، چون ما میدانیم که شما شفا نیافتهاید. اگر خودتان را فریب دهید، اوضاع بدتر میشود، زیرا اگر چنین کنید، روز بعد بیدار خواهید شد و صلیب همچنان درست در کنار شما خواهد بود.
خودتان را فریب ندهید. خودتان را فریب ندهید.
«صلیب در میان شماست...»
منابع: