عیسی فرزندان خود را بینهایت دوست دارد و آنها را به تبدیل واقعی دعوت میکند. عیسی بر صلیب رفت تا آنان را نجات دهد، تا دوباره از نعمتهای آسمانی لذت ببرند.
عیسی عشق و خیرخواهی است، در عشقه بینهایت خود بهصورت بلندگویانه میگوید: «عشق، عشق و خیرخواهی». از این فریادِ عشقی من گوش کنیده نکنید، به من بیاید که راه، حقیقت و زندگی هستم... نجات دیگری جز در من نیست، اے فرزندان!
عیسی شما را فرزندان میخواند، برادرها و خواهرانتان مینامد، دوستانتان میداند، اما شما نمی�یستید که چنین باشید. همچنان به سوی اهدافای پیشروی میکنید که شما را دوست ندارند و آنچه در تاریکی از بین خواهد رفت جویا هستید.
مسیح بر اثر عشق زنده شد و هنوز هم با عشق دعوت میکند تا همراه او بپاییند. خودتان را گمشده نکنیدم، اے فرزندان من! بلکه به پدرتانی برگردید که شما را با عشقه بینهایت فراخوانده است.
کلیسای محبوب من در حاشیه ویرانی است، خود را با دستهای خودش نابود میکند! ... اے فرزندان فقیرم! شما را بهصورت بینهایت دوست داشتم، شما را برای خدمت روحانی تقدیس کردم تا مانند آنچه خواستید بودیم: تصویر و شباهت عشق من.
شما در خداوندِ محبت خود ایمان داشتند، اما امروز به خدایی دیگر سپردهاید که شما را دلسرد کرده و از کنار من دور کرد زیرا راه لذتجویی و شکوه دنیوی را برایتان پیشنهاد داد؛ و شما، اے فرزندانم! اجازه دادهاید تا با یک قطعه نقره خریداری شوید: همانند من... به قیمت یک قطعه نقره فروخته شدیم!
چه سودی از این کار بردید، اے فرزندانم؟
آیا آنچه متعلق به پدرتانی نیست بیشتر و گرانبهاتر از یک قطعه نقره نیست؟
او موفق شده است تا تو را در مورد من بیاعتماد کند، او تو را از کنارم دور کرده است، بسیار دور که اکنون برایت دشوار است راه برگشت پیدا کرد.
عیسی، فرزندان محبوبم، بر زمین هست! ... به کنار شما! و اگر میخواهید دوباره به پدر بازگردید، پدرتان روشنای راه شماست، او خواهد آمد تا دوباره شما را نجات دهد!
عیسی یکی از مقدسان خود را فراخواند.
پسر محبوبم، من آن هستم که هست و آن هستی که همه عشقش به تو فریاد میزند و ازت خواستار عشق است. اکنون قلبت رو برای من باز کن و با خودت بازی نکن تا دروازهای که به نور میرسد درون تو بگشد. مسیح عشق است، و عشق همیشه خواهد بود!
در تپهام روحم هست و در غارم نورم هست. کلماتت را بررسی کنید، از قلب خودتان مطمئن باشید که کلام شما درست باشد، زیرا به تو میگویم: ... هرکس خودش رو درون من قرار ندهد، علیه من است، و من هم وقتی برای برگرداندن او بیام نمی�یدم.
آنکه با تو سخن میگوید، پسر محبوبم، خداوندت مسیح هست، او آنست که تو را به تفکیک فراخواند، او آن است که با عشق نامحدود به تو فریاد میزند.
اکنون به تو میگویم: در تپهام بزرگای من هم اکنون هست و مادر مقدسترین من نیز در تپهام هست که به خداوند مسیحش عشق فریاد میزند. یک قوم جدید است، قومی وفادار به فراخواندگی، قوم پاک برای فراخواندم... قوم گرمجوش در اقربتم... این قوم است که با عشق برکت داده و در راهشان محافظت میکنم، زیرا من کار را رهبری میکنم، با این آخرین کار زمینیام طرح نجات را به پایان میرساند!
اکنون تو، پسرم، محبوبم، برای مسیح تصمیم بگیر، مرا از قلب خودت بیرون نکن، کلامت رو درون کلم من قرار نده تا آخرین ماه در تو رخ ندهد.
چگونه میتوانید به یک قوم تأیید کنید که خدا آنجا نیست؟
آنکه مسیح زنده، خدای عشق بیحد و مرز، در کار زمینش آخرین با عشق و خیرخواهی حضور ندارد، بر تپه چوپان خوب؟
کسی به تو این را میگوید، اوی پسر؟ کیست که به تو اطمینان چنینی دادهاست؟
آیا شاید تو هستی که باید معیارهای بزرگای من را تعیین کنی یا من، مسیح زنده، آنم که راه و جزئیات مأموریت را مشخص میکنم؟
توسن خودت دیگر رنج نکن، بدان که عیسی الناصری دوباره اینجا است، بر زمین، و نبرد نهایی علیه دشمن جهنمی، شیطان، را با مردمش جدید رهبری میکند!
بدانید نیز که خدایت، خدا عشق بیحد و مرز، خدا زنده عشق بیحد و مرز، همیشه پیروز است و در جلال خود همه بندگانش وفادار را با خودش خواهد برد و آنها را بالا بر تپهاش قرار میدهد جایی که عروسی آمادهاست تا خواهمش به استقبال عروس بپذیرد و در عشق جشن بگیرد.
اکنون دوباره به تو میگویم، و این باعث تمسخر نباشد: تپهام از تو انتظار دارد، باید غار من را بازدید کنی! باید با تمام خودت بیایی تا عشق در قلبت وارد شود!
عیسی بر گهوارهاش منتظر است، بیا و به چشمهای خویش ببین، در دل تو تفکر کن و به خدای مسیح نگاه نکنی.
عیسی در تو.
منبع: ➥ ColleDelBuonPastore.eu